محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6765

تاريخ الطبرى ( فارسي )

در شتران فرو مىبرده‌اند و شكم آن را مىدريده‌اند كه فرارى مىشده . كاروان درهم ريخته‌اند و ياران خبيث بر سر حج گزاران ريخته‌اند و چنان كه مىخواسته‌اند آنها را مىكشته‌اند ، مردان و زنان را كشته و هر كس از زنان را كه خواسته‌اند اسير گرفته‌اند و هر چه را در كاروان بوده به تصرف آورده‌اند . يكى از كسانى كه از اين كاروان گريخته بود به علان بن كشمرد رسيد كه خبر از وى پرسيد و رخداد كاروان خراسانيان را به او گفت و گفت : « ميان تو و آن قوم ، جز اندكى نيست ، امشب يا فردا كاروان دوم مىرسد كه اگر علمى از آن سلطان را ببينند ، دلهاشان قوت گيرد ، دربارهء آنها خدا را ، خدا را . » علان همان دم بازگشت و به همراهان خويش دستور بازگشت داد و گفت ياران سلطان را به معرض كشته شدن نمىبرم . پس از آن زكرويه بيامد و كاروان دوم به دو رسيد . و چنان بود كه سلطان خبر فاسق و رفتار وى را با حج گزاران ، همراه گروهى از فرستادگان كه از راه جاده بگشته بودند به سران كاروان دوم و سوم و كسانى از سرداران و دبيران كه در آن بودند نوشته بود و دستور داده بود كه از وى حذر كنند و از جاده بگردند و سوى واسط و بصره روند ، يا سوى فيد يا مدينه بازگردند ، تا سپاهيان به ايشان برسند . اين نامه ها بدانها رسيد ، اما نشنيدند و نماندند و توقف نكردند . مردم كاروان روان بودند ، مبارك قمى و احمد بن نصر عقيلى و احمد بن على همدانى نيز با كاروان بودند . وقتى به فاجران رسيدند كه از واقصه حركت كرده بودند و آبهاى آن را كور كرده بودند و بركه ها و چاهها را با مردار شتر و اسبانى كه همراه داشته بودند و شكم آن دريده بود پر كرده بودند . به روز دوشنبه ، دوازده روز رفته از محرم ، قرمطيان به منزلگاه عقبه رسيدند . مردم كاروان دوم با آنها نبرد كردند ، ابو العشائر با ياران خويش پيشاپيش كاروان بود . مبارك قمى با همراهان خويش در دنبالهء كاروان بود . ميان آنها پيكارى سخت رفت ، چندان كه قرمطيان را عقب راندند و نزديك بود